پشتی
لغتنامه دهخدا
پشتی . [ پ ُ ](ص نسبی ) منسوب به پشت . رجوع به پشت شود. || (اِ) جامه ٔ انباشته بحشوی از پنبه و غیره ، غالباً مربع یا مستطیل که بر آن تکیه کنند. قسمی توشک که بر دیوار راست کرده بر آن تکیه دهند و یا بر کرسی و تخت و کالسکه و غیره گذارند تکیه دادن را. مخدّه ٔ بزرگ که بر دیوار راست نهند و بر آن پشت دهند. متکائی پهن که بر روی مخدّه ای بر دیوار نهند. بالشی که بر دیوار نهند تکیه گاه را. وساده ای که بر آن تکیه کنند. متکا. بالش . وساده . مِصدَغة. مِخدّه . || جامه ٔ کوتاهی را گویند که تا کمرگاه باشد و آنرا بیشتر مردم دارالمرز پوشند… (برهان قاطع) :
قباء خاصه و پشتی خود نسیج بزر
یکی مکلل کرده کمر بگوهرها.

لیلا برایت:
تعبیر خواب دیدن پشتی ، قبول حقایق است
تعبیر خواب نشستن روی پشتی ، ناراحتی از شنیدن حقایق است
برچسب:
نویسنده: ماهان شجاعی